بوی تازگی میاد ... کافیه دو دقیقه تو خیابونا نفس بکشی تا احساسش کنی...دیگه کسی به تیک تیک عقربه های ساعت گوش نمیده چون کارای مهمتری برای انجام دادن هستن.
عید نوروز چیز جدیدی نیست...یه بهونس برای نو شدن ٫ برای در اومدن از سکون.
به بهونه ی عید اتاقت رو تمیز و مرتب می کنی چه اهمیتی داره که بعدا دوباره به هم میریزه و کثیف میشه؟
به بهونه ی عید لباس نو می خری چه اهمیتی داره که چند روز بعد باید بندازیشون کنار؟
به بهونه ی عید کدورت رو با دوستات و خانوادت میزاری کنار چه اهمیتی داره که پس فردا دوباره میزنید تو سر و کله هم؟
سره سفره ی هفت سین به خودمون قول میدیم خیلی کارا بکنیم و خیلی کارا نکنیم چه اهمیتی داره که سرشون بمونیم یا نه؟مهم اینه که اون لحظه با تمام وجود به خودمون قول میدیم.
بخند
با خودت آشتی کن
اگه دیشب خاطرات بدت رو تو آتیش نسوزوندی تا فردا بیشتر وقت نداری.
نو شو باشه؟
امسال بازم سال نو رو جشن می گیریم چه اهمیتی داره که فردا چه اتفاقی قراره بیافته؟
شاید امسال وقتش باشه هممون به قولای یواشکی که به خودمون میدیم عمل کنیم نه؟
عید همتون مبارک![]()

پ.ن:این آهنگ رو فوق العاده دوست دارم که البته ربطی به محتوای پستم نداره لیریکش رو هم میتونید توی ادامه مطلب پیدا کنید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
افتادن قطره ای کوچک بر روی دریاچه ای بزرگ برای به هم زدن آرامش ِ دریاچه کافیست.
چه کنم که بر روی دریاچه ی کوچک دلم باران می بارد؟

ساعت ها تیک تیک می کنند و جلو می روند و عمرا عقب نمی آیند و حالا تو خودت را جر بده و آدم ها هم که پایه ی همیشگی عقربه ها هستند و با آن ها می دوند به سمت خط پایان و هرچقدر هم که می دوند به جای اینکه بروند سمت خط پایان درجا می زند و خلاصه دمشان گرم و دیگر اینکه نمی دانم چه می گویم و حرف ها خودشان ردیف می شوند روی کاغذ سفیدی که دیگر سفید نیست و خط خطی شده است و هیچ رقمه هم پاک نمی شود و کاریش نمی شود کرد و خلاصه آدم ها می آیند دور و ورت را می گیرند و فضولیشان که تمام شد می روند به درک اسفل و السافلین یا هر کوفتی که تو همین مایه هاست و دم آنها هم گرم و آنهایی هم که سیریشت می شوند معمولا مطابق میلت نیستند و کلا همه مان از دم پست هستیم و دممان گرم و اینکه بد زمانه ای شده است و مارک شورتت به مارک روحت می ارزد و دمه آن کارخانه گرم که اینقدر شاخ است آی فون هم خوب است ولی من اچ تی سی را ترجیح می دهم و اینکه نمی دانم آی کیو همه در حد هویج شده است یا برداشت من اینگونه است یا شاید ای کیو خودم در حد هویج شده است که البته مطمئنم هویجش اس و قرص دار یا یک کوفتی تو همین مایه ها است و مرام و معرفت را هم که درش را گل بگیر و یک قلپ هم رویش آب بخور چون تشنگی را برطرف می کند و بیشتر حال می دهد و معرفت کیلو چند است و خلاصه اینکه سرت را درد نیاورم زندگیمان پر از پستی بلندی شده و هی جاخالی می دهیم و می پریم و پوز سوپر ماریو را زده ایم و دممان گرم و گاهی اوقات از روی بیکاری و تنهایی رو می آوریم به آدمهایی که اندازه ی سگ نمی ارزند ولی دمشان گرم چون شاخ هستند و کلا آدم اگر یک بار از خودش بپرسد من کجا قرار گرفته ام نمی داند کجا قرار گرفته است و بحث را بیخود فلسفی نکنیم و برسیم به بحث اصلی خودمان که یادم رفته است و دمم گرم و شما را به خیر و ما را به سلامت

می خوام باهات حرف بزنم
اینجاها نه , یه جای دور
یه جایی که من باشم و تو باشی و یه خورده نور
می خوام برات گریه کنم یا که نه! زار بزنم
قلب کوچیکمو یه گوشه تو این دلم دار بزنم
می خوام بگم تا بدونی
وقتی سکوتٍ تو صدات
وقتی غروبٍ تو نگات
وقتی دروغٍ رو لبات
چه حالیم
چه جوریم
اصن می خوام داد بزنم
سکوتِ دشت و با صدام پاره کنم
رو شونه ی ستاره ها ناله کنم
می خوام برم باز نگو نه
نگو همش یه بازیه
نگو که سرمای نگات از روی بی نیازیه
می تونی ساده بگذری
رو همه حرفای دلم یه دونه ضربدر بزنی
اما من اینجا می مونم
آب می شم
باد می شم
ابر می شم
می یام رو چشمات می بارم
بذر غمو توی نگات من می کارم
نمی خوام یادت بره
یکی بود , که دیگه نیست
یکی بود , که دیگه نیست ...

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

I'll paint it on the walls
'Cause I'm the one at fault
I'll never fight again
And this is how it ends
.