و پلی که جنگل را به خانه ی مادربزرگ وصل می کرد شکست ... آقا گرگه مادربزرگ را که دیگر پیر شده بود خورد و شنل قرمزی هم به خانه ی مادربزرگ نرسید و به خانه ی خودشان برگشت.
شنل صورتی هم نگاه می کرد
سخت نگیر
سکوتت را میگذارم به پای مُردنت
خاطراتمان را جمع کن و بریز درون چمدان بزرگ و بدقواره ات ، البته اگر تردید جایی برای آنها در چمدانت باقی گذاشته باشد .
سره راه هم که می روی یادت باشد سلام مرا به تنهایی برسانی و بگویی وقتی کارش با تو تمام شد سری هم به من بزند . فکر نمی کنم کار زیادی با تو داشته باشد ، نهایتا یکی دو روزی با هم گپ بزنید و خوش و بش کنید آن وقت است که بیاید به سراغ من.
خودت را هم زیاد ناراحت نکن ... تا امروز که خودم را با دوستان عزیزت لجبازی و غرور سرگرم می کردم از این به بعد هم راهی برای گذران ایام پیدا خواهم کرد فقط لطف کن اگر شماره ی آقا و خانوم فراموشی را داری برایم بگذار روی میز پذیرایی ، بد نیست کمی هم با آن ها صحبت کنم شاید نظری برای روزهای پیش رو داشته باشند.
وقتی می روی در و پنجره ها را هم محکم ببند تا مبادا باد خبری از دل مشغولیهای جدیدت برایم بیاورد.
به پستچی هم سپرده ام نامه های تکراری ات را برایم نیاورد.
بدرود
دیشب به لطف mbc2 فیلم Troy رو برای بار سوم دیدم ، از خود فیلم و کاستیهاش که بگذریم این فیلم موسیقی متن معرکه ای داره که احتمالا اکثرتون تیکه ی مربوط به مرگ هکتورش رو شنیدید که یک بنده خدایی ناله می کنه . گفتم بیام آهنگ تیتراژشو براتون بزارم تا حالی به حالی بشید اگه نشنیدید قبلا.
======> از اینجا دانلود نمایید
خلاصه اینکه من می خواستم این پست رو تو ۳۶۰ بزنم ولی خب چون فارسی پست زدن تو ۳۶۰ یه چیزی تو مایه های "جانم را بگیر و مرا ببخش" ِ تصمیم گرفتم همین جا بزنم بره.کلا زین پس هم سعی می کنیم پستای شاد و وای مامانم اینا بزنیم چون گویا مد شده و کلا ما هم از مد استقبال می کنیم به عنوان مثال زین پس کمی هم از خوب بودن زندگی براتون می گم و توجیحتون می کنم که داف را گِل نکنید. سعی می کنم آهنگ حمومی آی حمومی رو هم توی پستهای بعدی براتون آپ کنم تا یاد بگیرید توی این بی گازی چطور در مصرف آب صرفه جویی کنید که سال بعد با کمبود برق مواجه نشیم.
~تکبیر~
ویرایش:
یادم رفت بگم ، این آهنگ پتانسیل این رو داره که تقدیم بشه به جی افها یا بی افهاتون منم این آهنگ رو تقدیم می کنم به سه تا جی اف دوست داشتنی و خوبم که این چند وقت من رو تحمل کردن و صبورانه سعی کردن به من کمک کنن ... دوست دارم با تمام وجود بگم:
سوسن ، کوکب ، سکینه عاشقتونم.![]()
برای خوندن لیریک این آهنگ هم رجوع شود به ادامه مطلب ...
همه می گویند من نحس هستم
تا من را می بینند رویشان را از من برمی گردانند و به خداوندگارشان پناه میبرند
ترجیح می دهند من را از زندگی شان حذف کنند
ترس ها و اتفاقات شوم زندگی شان را می چسبانند به من
.......
آری این آدم ها هیچ از تنهایی من نمی دانند
و هیچوقت نخواهند فهمید چه احساسی دارد ... سیزده بودن!
از وقتی که یادم میاید یک چراغ ساده ی پایه دار بودم ، درست در وسط خیابان بیستم جنوبی در شهر ناناتوریتا که اگر گربه ها و سگ های ولگردش را به حساب نیاوریم تقریبا متروکه است.
از قضا تنها حبابم را هم یک هفته پیش شکسته بودند و من بی حباب و تنها با یک چراغ خاک گرفته که همین امروز و فردا زپرتش غمسول می شد تنها مانده بودم ... البته این در مقایسه با حال و احوال بقیه چراغ های پایه دار خیابان بیستم جنوبی ناناتوریتا یک معجزه به حساب می آمد ، چون همه آنها یا از پایه درآمده بودند یا چراغ و حبابشان هر دو شکسته بود.
خلاصه از این حرفها که بگذریم باید بگویم یک شب سرد زمستانی درست مثل همین امشب بود که تصمیم گرفتم خودم را به خاموشی بزنم.این فکر همینطور بی دلیل به ذهنم رسید.در واقع تا جایی که یادم میاید اگر اینکار را می کردم من تنها چراغ ساده ی پایه دار خیابان بیستم جنوبی ناناتوریتا بودم که تا به حال خودش را به خاموشی زده بود.
پس عزمم را جذم کردم و بدون لحظه ای مکث سوسویی زدم و خاموش شدم ، با نور من سروصداهای اطرافم نیز خاموش شد ... صدای پارس چند سگ از دور به همان سرعتی که بلند شده بود فرو نشست ، ماه هم که انگار تمام امیدش به نور من بود پشت ابری خودش را مخفی کرد.احساس کردم همه چیز به مدت یک ثانیه متوقف شد و در تاریکی مطلق فرو رفت.
یک ثانیه از خاموش شدنم بیشتر نمی گذشت که احساس کردم با خاموش شدن من دنیا آخرین خاطره ی خود را از روشنایی فراموش کرد ، در واقع من تنها پلی بودم که بین تاریکی و روشنایی کشیده شده بود و حالا این پل دیگر وجود نداشت.
سریع سوسویی زدم و روشن شدم ... تاریکی آرام آرام خود را عقب کشید و خیابان بیستم جنوبی ناناتوریتا جای آن را گرفت.
نفس راحتی کشیدم و با خود عهد کردم که دیگر خودم را به خاموشی نزنم.
- وااااااااااای اونی که از زیر عَلَم رد شدو دیدی؟بی اف من بوداااااااااا!
- دیدی بی افم چجوری زنجیر می زد؟زنجیرشم دی اند جیه از تندیس خریده![]()
-----------------------------------------------------------
- امیر بریم هیئت "..." میگن بیرونش داف بازاره.
- نه بریم شهرک اونجا بهتره.
- هرسال داریم میریم شهرک خبری نیست بریم اون هیئته که میگم بعد واسه شام میریم اونور.
------------------------------------------------------------
اخبار:
این روزها خیابان های شهر تهران شاهد تجمع هزاران جوان عاشق امام حسینه که توی این هوای سرد برای عزاداری به کوچه ها و خیابون ها و هیئت ها اومدن ...
پ.ن:درسته که همه از این قشر نیستن ولی ...
به رویاهای شیشه ای و خاک گرفته ی من می خندی
و نمی دانی وقتی پژواک خنده های بی پایانت رویاهایم را فرو شِکَنَد
چیزی به جز یک مشت تار عنکبوت برایم باقی نخواهد ماند...
بی کسی را در آغوش بگیر
تنهایی را برای با تو بودن ببخش
سکوت را بی صدا فریاد کن
به زشتی خود در آینه ای زیبا بخند
آن وقت شاید و تنها شاید احساس خوشبختی به سراغت بیاید.
پس هستند هنوز آدم هایی که تبدیل نشده اند به کرگدن تک شاخ آفریقایی.
چه جالب!