تبليغاتX
KIDNAPPED
 

جای من اینجا نیست

جای من ، کُنج اتاقم وره دل تنگی و آن تنهاییست

که در آن نور ندارد جایی

جای من پاقدم تک تکِ این ثانیه هاست

که مقدر شده است

روی این منحنی بسته و پر بیم و هراس

تا ابد دور بگیرند و توقف نکنند

جای من شاید  آنجا باشد

کفِ آن دریاچه ی مغرور و مخوف

که از ترس تبخیر شدن یخ زد و مرد

جای من هر کجا باشد

اینجا نیست

........

پ.ن:من شاعر نیستم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:41  توسط Sohora  | 

 

این چه داستانیست که...

بی تو تنهایم و با تو تنهاتر

بی تو غمگینم و با تو شاد نیستم

بی تو آشفته ام و با تو سرگردان

بی تو می ترسم از با تو بودن و با تو می ترسم از بی تو بودن

و  هرگز نخواهم فهمید که کدام یک بهتر است...با تو  یا بی تو بودن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 21:21  توسط Sohora  | 

 

به ما یاد می دهند به نیمه ی پر لیوان بنگریم ، کسی نیست که بگوید تکلیف نیمه ی خالی آن  چیست؟

بگذریم از لیوانهایی که در آنها هیچ آبی نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 22:9  توسط Sohora 

 

تو مرا میجویی؟

پس بیا به تیمارستان دنیا

ناحیه آسیا

ساختمان ایران

طبقه ی  تهران

اتاق تجریش

و مرا خواهی یافت.

البته اگر می گذارند از اتاقت بیایی بیرون.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 12:44  توسط Sohora  | 

 

خسته

تنها

گمشده

مثل تو

...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 22:22  توسط Sohora 

در دیروزها ، امروزها را می جوییم و در امروزها فردا ها را.

افسوس از آن که فرداها ، امروزهایمان دیروزهاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 16:23  توسط Sohora 

آفتاب این روزها دیگر نور و گرمایش را برای ما آدم ها به هدر نمی دهد.سرما در گوشش خوانده است که قلبهایمان یخ زده و کاری هم از دست خورشید ساخته نیست.

حتی پرنده ها هم دیگر چشم انتظار دستهایی نیستند که برای آن ها دانه بپاشد.

ملکه ی برفی هم حسابی سرش با جمع کردن خورده شیشه های آینه اش از چشم این و آن گرم است.

این روزها همه چیز یخ زده است.

حتی دستهای همیشه گرم تو!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:45  توسط Sohora  | 

یه کم دیر فهمیدم که رفتن لزوما این معنی رو نمیده که پاشی چمدونت رو ببندی بگی خداحافظ و از در بزنی بیرون.

پ.ن:"یه آدمی که گم شده" ی عزیز که برای من نظر خصوصی گذاشته بودی کسی که گم شده باشه و بخواد گم شده بمونه هیچ وقت نظر نمیده.خوشحال میشم بدونم کی هستی.

پ.ن:این دو روزی که گذشت بعد از یک ماه فعالیت و یک بند بیرون بودن،دو روز ۲۴ ساعت خالص بیکار بودم که خیلی بهم چسبید.اینقدر بیکار بودم که تقریبا یه سیزن کامل از سریال لاست رو دیدم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:11  توسط Sohora  | 

این را می نویسم تا یادم بماند

این را پررنگ تر می نویسم تا پررنگ تر یادم بماند

یادم بماند که تلاش کردم

یادم بماند که چگونه شروع و چگونه تمام شد

یادم بماند احساسم را

یادم بماند احساس پررنگم را که به لطف پاک کن ارزان قیمتم هیچ وقت کامل پاک نشد

یادم بماند تو را

یادم بماند من را

اما هرگز سعی نمی کنم ما را به خاطر بسپارم

و کم رنگ در گوشت می گویم خداحافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 23:25  توسط Sohora  |