تبليغاتX
KIDNAPPED
عجب زمونه ی خنده داری شده ،دیگه بره ها از گرگا درنده ترن!
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 0:42  توسط Sohora 

ببین که قطرات ریز و درشت باران چه زیبا و موزون با چه سرعتی ، جسورانه به سوی زمین می آیند با اینکه می دانند تا لحظاتی دیگر متلاشی خواهند شد.

برگ درختان سبز را ببین که در زیر هجوم قطرات باران چه زیبا می رقصند و آواز می خوانند با اینکه می دانند پاییز به زودی آن ها را بر روی زمین خواهند انداخت و چیزی به جز صدای خش خش آنها که زیر پای رهگذران خرد می شوند باقی نخواهد ماند.

ببین ابرها به همان سرعتی که می غرند و نعره می کشند، چگونه اشک می ریزند و یکدیگر را در آغوش می گیرند.

اینها را ببین و باز هم چشمانت را ببند ،کوری علاج ندارد!

موسیقی باد را چه ، آن را هم نمی شنوی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 2:23  توسط Sohora  | 

یه وقتایی که غرق میشم تو آدمای دور و ورم...

وقتایی که صداهای اطرافم اونقدر در هم و برهمن که نمیدونم به کدومشون باید گوش بدم...

این سوال تو ذهن من شکل میگیره:

من واقعا متعلق به کجام؟

پ.ن:با اینکه هنوز شاه داف سهروردی زیر پام سجده نکرده کم کم دارم به خودشیفتگی می رسم.

پ.ن:وقتی هیچی جواب نمیده ،انیگما جواب میده...تا فول آلبوم انیگما هست ، زندگی باید کرد.

پ.ن:یادش بخیر از این پ.ن چقدر خاطره داریم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:51  توسط Sohora  | 

ابرها در آسمان می گریند و تو بر روی زمین...فرق تو با ابرها همین است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:3  توسط Sohora 

می خزیم ، مانند خزنده ای در جستجوی نور ، آهسته آهسته در فضایی وهم آلود.

می خندیم ، بلند و بلندتر تا مبادا بشنویم صدای فریاد درونمان را.

حرف می زنیم ، مانند وز وز مگسی بی پایان ، بی معنی.

می کُشیم ، با اشتیاق یک کودک برای آتش بازی.

از یاد می بریم ،ساده ها را سخت و سخت ها را ساده.

خو می گیریم ، با هر چیز و ناچیز...با هر کس و ناکس.

آن وقت می گوییم خداوند مرده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 22:33  توسط Sohora  | 

کاشکی می شد در تاریکی هم نوشت ...

کاشکی می شد همه چیز را نوشت . دردها را ، غم ها را ، اشک ها را ...

کاشکی تو اینجا بودی ، کاشکی می دیدی با آن چشمان تمام بسته ات ...

کاشکی من ، من نبودم و تو ، تو نبودی و کاشکی جای دیگری بود ، جایی بهتر ...

کاشکی اشک هایم موسیقی داشت ، کاشکی می فهمیدی چشمانم برای تو آواز می خوانند ...

کاشکی حرفهایم قشنگ تر بود و صدایم رسا تر ، کاشکی گوشهایت را نمی گرفتی و می شنیدی صدای فریاد خاموشم را ...

در ورای هر آنچه که هست

                                چیزی نیست

                                            جز چیزهایی که بوده

                                                                 و در ورای آن نیز

                                                                                 فضاییست خالی

                                                                                              که هرگز پر نخواهد شد

http://www.fileden.com/files/2008/4/9/1858486/Morandi%20-%20Angels.mp3

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 23:48  توسط Sohora  |